میدانستم صادقانه ترین جمله ی دنیا را از صادق ترین عاشق دنیا میشنوم.
تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود.
وقتی در آغوشت غرق محبت شدم به تو تکیه کردم و آرام شدم.
با یکی شدن لبهایمان به ساحل آرامش رسیدم.
تو تکیه گاه منی ،با تو بودن به من امید ماندن می دهد.
تو عشق ماندگاری نمی خواهم فراموشت کنم،
فراموش کردنت را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت.
ای مهربان ترینم ،می خواهمت و همواره در کنارت خواهم ماند.
تو قلب ویران مرا با عشقت آباد کردی. تو را بی پایان دوست دارم
می خواهم با تو نفس بکشم.
می خواهم همه شب تا سحر نوازشی که با بوسه های زیبایت
همراه است را بر گونه هایم احساس کنم.
می خواهم در آغوشت کنار قلب مهربانت باشم و
آرام در گوشت جمله ی دوستت دارم را تکرار کنم.
دوست داشتن و محبت را و بوسه های پر مهر را به تو هدیه کنم.
چشمان من بی قرار دیدن توست. بی قرار یک لحظه نگاه عاشقانه ات.
قسم به شکوه شب و شکوه مهتاب ،قلبم لبریز از عشق تو است.
بدان تو را بی پایان دوست دارم و همواره در کنارت خواهم ماند.
زیرا برای من محبت فقط در چشمان توست صداقت در قلبت و
عشق را فقط در بوسه های گرم تو خواهم یافت.
هیچگاه آرامشی که در آغوشت یافتم را جایی نیافته بودم.
زیباترین لحظه هایم را با تو تجربه کردم و برای لحظات زیباتر ثانیه شماری میکنم
چون میدانم هر روز در کنار تو روزی زیباتر را خواهم دید.
به امید فرداهای با هم بودن

«تقدیم به شیواکه نگاهش در تاريکي بيکسيهايم طلوع کرد»
دوستت دارم بیش تر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو رو میخواهم !
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بیش تر از آن چه تصور می کنی!
دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
دوستت دارم همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند،
دوستت دارم همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود!
دوستت دارم همچو اواخر زمستان که شکوفه های بهاری باز می شوند!
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود
بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود!
دوستت دارم همچو مهتابی که شب های تیره و تار را با حضورش پر از روشنایی می کند!
دوستت دارم همچو باران! بارانی که تن تشنه دنیا را جان می دهد و می شوید!
تقدیم به شیوا که به من جانی دوباره داد
دوست داشتن دليل و برهان نمي خواهد
اگر صد بار و با صد بهانه عشقم را رد كني
من سر افراز تر از قبل به سوي تو مي آيم
دلِ ديوانه ام عشقت را ارزان نمي خواهد
من افتاده تر از پيش، جلوي تو زانو مي زنم
گريه مي كنم
تعظيم در برابر تو از شأن من نمي كاهد
تو را من دوست مي دارم
اين را هر كس مي داند همرهم
هر قسمت از وجودم را به خاطر عشق تو مي دهم
تو را من مي خواهم با تمام جانم
مي خواهم برايت بميرم، چرايش را نمي دانم
تو را من دوست مي دارم
اندازه سالهاي عمرم
قد آرزوهايي كه براي تو دادم
قد تمام اشكهايم كه براي تو، به ياد تو مي ريزم
تو را من مي خواهم ديوانه وار
تو را مي خواهم مثل سايه در كنارم
اگر تو باشي چراغ خانه ام، ديگر آرزويي ندارم
به تو محتاجم اي تنها نيازم
اگر كمكم نيايي تمام زندگي ام را مي بازم
تو را من دوست مي دارم
صميمانه ترين احساساتم را تقديم تو مي كنم يارم
تو را دوست دارد كسي كه نمي خواهد تنهايت بگذارد
برايش دنيا با تمام زيباييها بي تو ديدن ندارد
تو را مي خواهم زيباي عشق آفرينم
هر غروب در ساحل منتظرت مي نشينم
![]()
دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام
دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام
دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم
دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم
دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم
دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم
دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم
دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم
دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم
دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم
دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام
دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة آرزوهام
دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم
دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة نجاتم
دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز
دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز

امروز فهميدم که خدا منو فراموش کرده
از امروز ديگه مطمئنم. من مردم .
امروز خسته شدم
امروز مي خوام دنيا رو بي خيال شم
من خيلي عذاب ديدم
من حقم اين نبود
از همون بچگي حسرت همه چيز رو تو دلم مي ذاشتم
الان ديگه پر شده جاي خالي توش پيدا نميشه
باور کن امروز ديگه جونم به لبم رسيده از جونم سير شدم.
مگه ميشه يکي اين همه بد شانس باشه؟امروز. ديروز. فردا اين بخت بد با منه.
همه يه جوري با من لج ميکنن. من بايد همه رو درک کنم .ولي هيچ کس منو درک نميکنه.
بخت من سياهه تا اخرشم سياهي پيشونيم پاک نمي شه
اين غم وتنهايي با من به دنيا امدن با منم ميميرن
به امید روزی که...
هر چی بلا سر م اومد تقصیر خودم بود
هیچ کسی عاشقم نشد این تقدیر دلم بود
تو رویا هام می دیدم اونکه دلم می خواستش
تو هوشیاری ندیدم، اونکه تو رویا هام بود
سرو بلند عشق و با سایه بون امنش
اوج بلندپرواز با حس خوب گرمش
همه یه آرزو بود برای قلب تنهام
قسمت نبود ببینم عشق او را..
به امید روزی که.........
براستی معنی عشق بر همه یکسان است ؟
عشق یعنی گذشتن از مال و جان و همه ی داشته ها و نداشته ها برای وصال به معشوق.
عاشق یعنی بنده و بندگی کردن.
خداوندا تو نیز عاشق بودی...
عاشق مخلوقاتت.روحی از عشق را بر بندگانت دمیدی.
خدای من تو بندگانت را زوج آفریدی تا با عشقی کامل به تو بپیوندند.
تمام عشق ها برای توست.
عشق بندگانت را کامل گردان پروردگار من تا به وصال پروردگارشان برسند.
خدای من نور عشق را در قلب بندگانت روشن نگاه دار تا هدایتی بر راه تو باشد.
خدای من خدایم را از من مگیر که جز او هدفی نیست.
تکامل برای توست.اگر تو نباشی نقص و پوچی آشکار است.
کامل کننده ی عشق من را محفوظ بدار معشوق من...

مي دونم فراموشم كرده ،نمي دونم فراموشش كنم يا نه؟
شعله ي عشقش را تو دلم خاموش كنم يا نه؟
چقدر يواش و بي صدا به خوابم پا گذاشت، مي ترسيد از خواب بپرم
فكر كردم اگه مي دونست چقدر دوستش دارم
و چقدر خوشحالم مي كنه اينطور آروم نمي اومد
ولي اون پيشم نيومد و فقط از خوابم گذر كرد
دنبالش كردم و ديدم كه به خواب پسري رفت و او را در آغوش كشيد
ناخودآگاه چشمانم بسته شد ، خارج شدم
و چشم بسته در روياها گم شدم
كمكم كنيد ، يه نفر دستم را بگيرد
راه بيداري را پيدا نمي كنم يكي بيدارم كند
كابوس ولم نمي كند من خودم را گم كرده ام
لطفا به من بگوييد كه اون فقط يه كابوس بود و بس
انتظار، پرسه زدن تو کوچه هاست
انتظار، چهـــــره زرد جاده هاست
انتظار، پاســــــخ تو، به عشق من
انتظار، نمــــــــره تو، به مشق من
انتظار، نفـــس نفــــس ، به یاد تو
انتظار، گـــــــریه ابـــر، برای تو
انتظار، رخوت یک غروب تنگ
انتظار، شکستن غــــــرور سنگ
انتظار، حبس نفس توسینه هاست
انتظار، مرغ قفس! چه بینواست!!!
انتظار، وحشت تنـــــــــها موندنه
انتظار، غصــــــــــــه روز رفتنه
انتظار، گـــــرفتن نبض صداست
انتظار، پیــــــاده رفتن تا خداست
به امید روزی که...
کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم
و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم
کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است
و گل غم به دلم وا شده است
کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو
.کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد
کاش میدانستی.......
کاش می دانستی........
که تنها عکس هایت مانده یادگار
تو رفته ای بدون اینکه وداع کنی
بدون اینکه حتی مرا یاد کنی
شکسته ام
پرم از حسرت دوباره دیدنت
پرم از انتظار
خسته ام خسته تر از همیشه
خسته از دلواپسی ها ی بی امان
برگشتنت محال است ای گلم
ولی مرا ببر که بی تو
زندگی ام می شود سراب

به امید روزی که...

